زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
آتـش زده غـم تو، بر خـرمـن رقـیه خوش آمدی پدرجان، بر دیدن رقیه دیروز من نشستم، بر روی دامن تو امروز تو نـشـسـتـی، بر دامـن رقیه از کربلا به شوق، وصل تو زنده ماندم دشمن تـلاش کـرده، بر کـشتن رقیه تو را به خون کشیدند، مرا اسیر کردند رد طـنـاب مـانـده، به گـردن رقـیـه از نـالهام فـتـاده، لـرزه به کاخ ظالم دشمن هراس دارد، از شـیـون رقیه رخسارهام ز سیلی، گشته کبود و مانده آثــار تــازیــانــه، روی تـن رقــیــه ذکر تمام گلها، گلبوسه بر لب توست از بس شـنیدنی شد گل چـیـدن رقیه مرا ببر که دیگر، طاقت ماندم نیست مگـر نـیـامـدی تو، بر بـردن رقیه؟ پروانۀ بهشتی، دارد به کف «وفایی» شمعی اگر بـسوزد، بر مـدفـن رقیه |